تو
جون منی...
جون منی...
جون منی...
و من خیلی زودتر از اونکه فکرشو میکردم به این باور رسیدم
که یه مرد میتونه جون من باشه :)
که نگاش که میکنم حس کنم بند بند وجودمه.. :)
قلبمه
چشمامه
دستامه
رگامه...
و تمام وجودش
مث روح برا من باشه...
چشماش
دستاش...
آخ...
از تو باید به کجا پناه برد دلنشین ترین عذاب دنیا؟
از تو باید به کی پناه ببرم؟؟؟
برچسب:
نویسنده: پرهام رحیمی